<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>پژوهش‌نامه فلسفه دین (نامه حکمت)</title>
    <link>https://prrj.isu.ac.ir/</link>
    <description>پژوهش‌نامه فلسفه دین (نامه حکمت)</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sat, 22 Nov 2025 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sat, 22 Nov 2025 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>شناسنامه شماره</title>
      <link>https://prrj.isu.ac.ir/article_77967.html</link>
      <description/>
    </item>
    <item>
      <title>نقد و بررسی کارآمدی دعا بر اساس نظریه تعهد اخلاقی خداوند در استجابت دعا با تأکید بر دیدگاه گلمن و هیل</title>
      <link>https://prrj.isu.ac.ir/article_77885.html</link>
      <description>خیرخواهی محض خداوند از جمله صفاتی است که موثر بودن دعای استغاثه را از منظر برخی از فیلسوفان دین مورد تردید قرار داده است. به نظر منتقدان، لازمه خیرخواهی محض این است که تصمیم الهی در خصوص تحقق یا عدم تحقق حوادث جهان مطابق میزان خیریت و مصلحت موجود در آنها تعین یابد، نه بر اساس دعا و درخواست بندگان، و از این رو دعا بی‌تأثیر خواهد بود. رویکرد &amp;amp;laquo;تعهد اخلاقی خداوند در برابر درخواست بندگان&amp;amp;raquo; بر آن است تا موثر بودن دعا را از منظر تعهد اخلاقی که در قبال اظهار نیاز و درخواست بندگان در خداوند ایجاد می‌شود، تبیین نماید. در این پژوهش ضمن ارائه تقریری از چالش کارآمدی دعا از منظر خیرخواهی محض خداوند، رویکرد تعهد اخلاقی و مبانی آن بر اساس دیدگاه الهی‌دانانی مانند گلمن و هیل مورد بررسی قرار می‌گیرد. تبیین موثر بودن دعا بر اساس رویکرد تعهد اخلاقی علاوه بر نقاط قوتی همچون توجه به اخلاق دعا و درخواست، با برخی ویژگی‌های دعا در سنت دینی(همچون دعوت الهی به دعا و تضمین الهی استجابت، وجود شرایطی برای استجابت، و...) سازگاری دارد. در عین حال، چنان‌چه تفسیر و توضیح دقیقی از تعابیر &amp;amp;laquo;الزام و تعهد اخلاقی خداوند&amp;amp;raquo; متناسب با ساحت غنای محض خداوند و یا &amp;amp;laquo;استحقاق اجابت دعا&amp;amp;raquo; متناسب با شأن فقر و نیازمندی محض بندگان مطرح نگردد، با گوهر دعا که اظهار عبودیت و بندگی است تا حدی در تعارض است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شانس کور و هدایت‌شدگی الهی: بازسازی دیدگاهی سازگاری‌گرایانه با الهام از رویکرد پوکینگهورن درخصوص سازوکار فعل الهی</title>
      <link>https://prrj.isu.ac.ir/article_77886.html</link>
      <description>سازگاری‌گرایی موضعی است که نظریۀ تکامل و خداباوری مداخله‌گرا را قابل جمع می‌داند. سازگاری‌گرایان هدایت‌شده‌ بودن اجزاء یا ویژگی‌های زیست‌کره را با شانسی‌بودن فرایند تکاملی قابل جمع می‌دانند. یکی از پرسش‌های مهم پیش‌ روی سازگارگرا آن است که: چگونه ممکن است رویدادهای شانسی که کور و بی‌جهت هستند زیست‌کره‌ای هدف‌مند و هدایت‌شده را شکل دهند؟ برای پاسخ، سازگاری‌گرا باید مدلی از رویدادهایی شانسی ارائه دهد که مجموعۀ آن‌ها را می‌توان هدایت‌شده تلقی کرد. در این مقاله، به دو&amp;amp;nbsp; مدل نامزد برای چنین منظوری می‌پردازیم. مدل نخست که آن را &amp;amp;laquo;مدل پوکینگهورن&amp;amp;raquo; نامیده ایم، دربردارندۀ این عناصر است: نابسندگی فروکاست‌گرایی، علّیت بالابه‌پایین، شکاف‌های هستی‌شناختی، کل‌گرایی و وابستگی به زمینه، وجود شانس در جهان، عاملیّت الهی و اطلاعات فعال، یگانه‌گوهرانگاری دووجهی و صیرورت عینی. سپس استدلال می‌کنیم سه مؤلفه اخیر &amp;amp;nbsp;برای منظور ما ضروری نیستند و مدل مناسب‌تر، که آن را &amp;amp;laquo;مدل پوکینگهورن تعدیل‌یافته&amp;amp;raquo; نامیده ایم، از مدل پوکینگهورن نحیف‌تر است. بدین‌ترتیب، نشان می‌دهیم که نظریۀ تکامل به لحاظ منطقی یا مفهومی سازگار است با این ادعا که علی‌رغم شانسی‌بودن رویدادهای سازندۀ زیست‌کره، دست‌کم برخی از جنبه‌های زیست‌کره&amp;amp;nbsp; هدایت‌شده هستند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی معضل اخلاقی هوش مصنوعی عاطفی‌شده از منظر مسئله‌ی فلسفی معنای زندگی با تأکید بر جایگاه روابط عاطفی</title>
      <link>https://prrj.isu.ac.ir/article_77890.html</link>
      <description>این مقاله به بررسی معضل اخلاقی توسعه‌ی هوش مصنوعی عاطفی‌شده از منظر فلسفی معنای زندگی می‌پردازد. ابتدا با تکیه بر آرای تامس نیگل و سوزان ولف، تحلیل دقیقی از مسأله‌ی فلسفی معنای زندگی و نسبت آن با روابط عاطفی ارائه می‌شود. سپس با مرور ادبیات تخصصی اخلاق هوش مصنوعی، به‌ویژه در حوزه‌ی روابط انسان-ربات، چارچوبی برای تحلیل اخلاقی توسعه‌ی هوش مصنوعی عاطفی‌شده ترسیم می‌گردد. استدلال اصلی مقاله بر این پایه استوار است که روابط عاطفی، به‌ویژه عشق، یکی از منابع بنیادین معناداری زندگی انسان‌اند و ورود هوش مصنوعی عاطفی‌شده به این حوزه، با تضعیف این منبع و تهدید معناداری زندگی انسان همراه است. این استدلال با بهره‌گیری از رویکرد گسترش‌یافته‌ی اخلاق فناوری، بر این تأکید می‌ورزد که هوش مصنوعی به عنوان رقیبی برای محبت ورزیدن انسان‌ها در جامعه عمل می‌کند و از این طریق، دسترسی ما به محبت ورزیدن را محدود می‌سازد. در ادامه و پس از صورت‌بندی این استدلال، به انتقادهای احتمالی وارد بر آن پاسخ داده می‌شود. در نتیجه‌گیری، مقاله نشان می‌دهد که هوش مصنوعی عاطفی‌شده، از این نظر دارای ملاحظات اخلاقی جدی است که بدون مراعات آن‌ها، توسعه‌ی آن از منظر اخلاقی موجه نیست.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین براهین یگانگی خدا در فلسفۀ اسپینوزا و بازسازی برهان اخلاق</title>
      <link>https://prrj.isu.ac.ir/article_77888.html</link>
      <description>فلسفۀ اسپینوزا را می‌توان جزء فلسفه‌های خداباور دسته‌بندی کرد، به این معنا که به وجود خدا باور دارد و آن را یگانه نیز می‌داند. البته تصوری که از خدا به دست می‌دهد، لزوماً همان تصوری نیست که متألهان و فیلسوفان در سنت الهیاتی ادیان ابراهیمی، عمدتاً از خدا به دست داده‌اند. اسپینوزا در آثار مختلف خود براهینی برای اثبات یگانگی خدا یا جوهر الهی به دست می‌دهد. در این مقاله تلاش کرده‌ایم تا با روش توصیفی-تحلیلی این براهین را مطرح ساخته و تبیین کنیم. عمدۀ این براهین مبتنی بر کمال مطلق و وجوب وجود هستند، البته برخی از آنها نافی کثرت جواهر نیستند و صرفاً جوهر الهی را واحد می‌دانند، ولی برخی دیگر، درصدد اثبات جوهر الهی به عنوان تنها جوهر موجود و تصورپذیر هستند. همچنین نشان داده‌ایم که برهان کتاب اخلاق اگر به صورت مرسومش تقریر گردد، تام نخواهد بود. از این جهت، با تکیه بر مفهوم نامتناهی مطلق و نامتناهی در نوع خود، تلاش کرده‌ایم که صورتی معقول‌تر از آن به دست دهیم. در تقریر عمدۀ براهین، رجوعی به پیشینۀ آنها در میان متفکران قرون وسطای یهودی-مسیحی-اسلامی نیز داشته‌ایم.</description>
    </item>
    <item>
      <title>جایگاه نماد و اسطوره در انسان‌شناسی فلسفی پل ریکور</title>
      <link>https://prrj.isu.ac.ir/article_77905.html</link>
      <description>پرسش دربارهٔ چیستی و اهمیت نماد و اسطوره همواره از بنیادی‌ترین و در عین حال چالش‌برانگیزترین مباحث در تاریخ فلسفه بوده است. از روزگار یونان باستان تا دوران معاصر، فیلسوفان رویکردهای گوناگونی را در تبیین کارکرد و معنای این دو مقوله عرضه کرده‌اند. در این میان، پل ریکور از برجسته‌ترین متفکرانی است که در نخستین دورهٔ اندیشهٔ خود با رویکردی هرمنوتیکی به تحلیل نسبت میان نماد، اسطوره و انسان‌شناسی فلسفی پرداخت. ریکور در این مرحله، طرحی از یک انسان‌شناسی فلسفی را بنا نهاد و در آن، ضمن دفاع از معناداری نظام‌های نمادین، نمادها و اسطوره‌ها را به‌منزلهٔ بستری مناسب برای انسان شناسی تلقی کرد. از دید او، تجربهٔ بشر در مواجهه با شرّ، تجربه‌ای بنیادین و آشکارکنندهٔ مخمصه‌ای وجودی است؛ تجربه‌ای که در قالب نمادهای اعتراف تجلی یافته است. بنابراین، با بازیابی و تفسیر معانی نهفته در نمادهای اعتراف می‌توان به اهداف انسان‌شناسانه دست یافت. ریکور در تحلیل خود از سه نماد اعترافِ آلودگی، گناه شرعی و گناه اخلاقی نوعی سیر سوبژکتیو را بازمی‌شناسد که طی آن، شر به‌تدریج درونی می‌شود و انسان سنگینی آن را بر وجدان خویش احساس می‌کند. افزون بر این، به باور وی، چون اسطوره بُعدی روایی به نماد می بخشد، این سه نماد اعتراف در چهار نوع اسطورهٔ&amp;amp;nbsp; &amp;amp;laquo;آفرینش بابلی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;نگاه تراژیک به وجود&amp;amp;raquo;،&amp;amp;nbsp; &amp;amp;laquo;روح تبعیدی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;اسطورهٔ آدم&amp;amp;raquo;&amp;amp;nbsp;روایت&amp;amp;nbsp;شده‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین پارادایمِ پژوهشی «حیات طیبه» با تأکید بر آرای علامه طباطبایی</title>
      <link>https://prrj.isu.ac.ir/article_77904.html</link>
      <description>حیات طیبه احیا حیاتی حقیقى، جدید، بالا و والاتر از حیات عمومى است که آثار تکوینی به همراه دارد. این مفهوم قرآنی می‌تواند بر انگاره‌های پیشرفت، بهروزی و خوشبختی دلالت کند. این انگاره‌ها در دنیای مدرن امروز، سامان‌بخش ساحت‌های متنوّع فعالیّت فردی، خانوادگی، اجتماعی و سیاسی هستند. به‌کارگیری گستردة حیات طیبه با دلالت‌های مختلف، موجب آشفتگی مفهومی و سرگردانی پژوهشگران در کاربست اصولی آن می‌شود. پارادایم پژوهشی به‌مثابه یک رویکرد با ایجاد بستری برای درک ماهیت دانش و روش‌های تولید آن، به محققان کمک می‌کند تا مفروضات و باورهای اساسی که به پژوهش آنها شکل می‌دهد را شناسایی کنند. بر این اساس هدف اصلی این پژوهش، تبیین چیستی پارادایم پژوهشی حیات طیبه مبتنی بر آرای علامه طباطبایی از طریق روش تفسیر متن‌محور و جمع‌آوری داده اسنادی است. پارادایم پژوهشی حیات طیبه با توجه به چهار عنصرِ هستی‌شناسی، ارزش‌شناسی، معرفت‌شناسی و روش‌شناسی مبتنی بر آرای علامه طباطبایی پی‌ریزی شد و نمایان گشت که حیات طیبه در ساحت هستی‌شناسی از طریق سیر تدریجی در عوالم سه‌گانه (از ماده تا مثال و عقل) در قوس صعود محقق می‌شود. از منظر ارزش‌شناسی، ارزش نهایی این حیات در تحقق مقام خلیفه الهی نهفته است که با ایمان و عمل صالح و با درنظرگیری اصل تاروپودگی در حوزه روش‌شناسی به دست می‌آید. از نگاه معرفت‌شناسی نیز، درک و تحصیل این حیات، مشروط به سیر وجودی نفس و اعتباریات عملی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکنشی صدرایی به ایده بازگشت الهیاتی با تاکید بر مساله فعل خاص الهی</title>
      <link>https://prrj.isu.ac.ir/article_77902.html</link>
      <description>از آنجا که تلاش اندیشمندان حوزه الهیات طبیعت در مساله فاعلیت خاص خداوند، همچنان به ارائه تبیین رضایت&amp;amp;shy;بخش توفیق نیافته است، برخی خواستار توجه به عناصر فلسفی الهیات طبیعی شده&amp;amp;shy;اند و ایده بازگشت از الهیات طبیعت به الهیات طبیعی را مد نظر قرار داده&amp;amp;shy;اند. پذیرش نوعی عدم تعین ریشه&amp;amp;shy;ای در بنیان همه تغییرات طبیعی، اساس اندیشه سیلوا یکی از مدافعان ایده بازگشت الهیاتی، در مقابل تبیینات مبتنی بر نظریات علمی (نظریات الهیات طبیعت همچون تئوری کوانتوم و نظریه آشوب) در پاسخ به مساله فعل خاص الهی است. او با بهره&amp;amp;shy;گیری از مفهوم علت مادی و پذیرش ماده به عنوان یکی از اجزاء هستی&amp;amp;shy;شناسانه&amp;amp;shy;ی اشیاء طبیعی، معتقد است این امکان، برای شیء وجود دارد که نسبت به پذیرش صور از مبادی گوناگون، منفعل باشد. وجود فاعل&amp;amp;shy;های طبیعی هیچ&amp;amp;shy;گاه مانع از آن نیستند که فاعل فراطبیعی، صورتی جدید در طبیعت، محقق کند. این امر که به فعل ابداعی و بی&amp;amp;shy;قاعده خداوند در عالم طبیعت، منجر می&amp;amp;shy;شود، در اندیشه صدرایی، با توجه به مسائلی چون، رابطه اتحادی ماده و صورت و نفی کون و فساد و نیز حرکت جوهری، جایگاهی ندارد. علاوه بر آن، با نفی فاعلیت خاص از خداوند و مجردات تام، فاعلیت نفس کلیه در عالم طبیعت، مبنای اندیشه صدرا و واکنشی در پاسخ به این مسئله می&amp;amp;shy;شود. علی&amp;amp;shy;رغم برخی وجوه مثبت، همچون رفع مشکل ارتباط زمانی فراطبیعت با طبیعت و رفع شکاف متافیزیکی میان آن&amp;amp;shy;دو و نیز بی&amp;amp;shy;نیازی از نظریه افلاک در توجیه تغییرات طبیعی، ابهام در ساز و کار فاعلیت نفس کلیه، روشن نبودن رابطه فعل این نفس با ماده پیشین حوادث، و تعارض آن با بحث صفات الهی،&amp;amp;nbsp; دلایل عدم ارائه تبیینی رضایت&amp;amp;shy;بخش در این خصوص می &amp;amp;shy;باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل معرفت‌شناسانه گزاره‌های اخلاقی از منظر فارابی و غزالی</title>
      <link>https://prrj.isu.ac.ir/article_77907.html</link>
      <description>یکی از جهات مغفول مانده در سنت فلسفی جهان اسلام مسئله فلسفه اخلاق اسلامی است. هنگامی که سخن از فلسفه اخلاق به میان می&amp;amp;shy; آید غالباً مقصود فلسفه اخلاق به معنای خاص آن یعنی فرااخلاق می &amp;amp;shy;باشد. در فرااخلاق یا همان اخلاق تحلیلی یکی از مباحث، معرفت &amp;amp;shy;شناسی گزاره&amp;amp;shy; های اخلاقی است. تحقیق حاضر درصدد به دست آوردن معرفت&amp;amp;shy;شناسی گزاره های اخلاقی از منظر فارابی و غزالی است. برای حصول نظرگاه فارابی و غزالی در خصوص گزاره &amp;amp;shy;های اخلاقی به نگاه این دو اندیشمند به مسئله حسن و قبح و همچنین مواد اقیسه در منطق پرداخته شده و در نهایت تحلیلی معرفت&amp;amp;shy;شناسانه از گزاره&amp;amp;shy; های اخلاقی از منظر این دو حکیم ارائه شده است. فارابی در حوزه معرفت &amp;amp;shy;شناسی گزاره &amp;amp;shy;های اخلاقی، این گزاره &amp;amp;shy;ها را گزاره&amp;amp;shy; هایی انشایی (البته نه انشایی محض) و اعتباری می داند که کارکردی جدلی دارند. غزالی نیز همانند فارابی قائل به انشایی و اعتباری بودن این دسته از گزاره&amp;amp;shy; ها و جدلی بودن آن&amp;amp;shy;ها می &amp;amp;shy;باشد با این تفاوت که فارابی اعتبار گزاره &amp;amp;shy;های اخلاقی را عقلی و غزالی ریشه&amp;amp;shy; اعتبار این دسته از گزاره&amp;amp;shy; ها را در شرع می &amp;amp;shy;داند و قائل به شرعی بودن اخلاق است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل چالش های وجودی در چارچوب ارتباطات چهارگانه انسان</title>
      <link>https://prrj.isu.ac.ir/article_77921.html</link>
      <description>چالش‌های وجودی از اساسی‌ترین دغدغه‌های انسانی به شمار می‌روند که از مواجهه فرد با پرسش‌های بنیادین درباره معنا، هدف، آزادی، تنهایی و مرگ نشأت می‌گیرند. این چالش‌ها برخلاف مشکلات روزمره، به ابعاد فلسفی و بنیادین تجربه زیسته مرتبط بوده و در تمام جنبه‌های زندگی انسان تأثیرگذارند. به منظور دستیابی به درکی جامع و نظام‌مند از این چالش‌ها، این پژوهش با روش سنتزپژوهی به شناسایی و طبقه‌بندی مؤلفه‌های مختلف چالش‌های وجودی پرداخته و چارچوب تحلیلِ مبتنی بر ارتباطات چهارگانه انسان را به عنوان رویکردی نوین معرفی می‌کند. این چارچوب با در نظر گرفتن ابعاد گوناگون وجودی انسان (ابعاد فردی: خودشناسی و درون‌نگری و ابعاد اجتماعی: روابط انسانی، معنویت و طبیعت) و تعاملات میان این ابعاد، به درک واقع‌بینانه‌ و عمیق‌تر از چالش‌های وجودی و ارائه راهکارهای مؤثرتر برای مواجهه با آن‌ها کمک می‌کند. یافته‌ها نشان می‌دهند که ریشه بسیاری از بحران‌های وجودی در ارتباط انسان با خود به عنوان نخستین منبع ادراک و شناخت نهفته است و این بحران‌ها در سایر ارتباطات او نیز بازتاب می‌یابند. همچنین، هر یک از چالش‌های وجودی در چهار نوع ارتباط، قابل ردیابی بوده و کیفیت این ارتباطات به‌طور مستقیم در تشدید یا کاهش دلواپسی‌های وجودی مؤثر است. استفاده از چارچوب تحلیل ارتباطات چهارگانه به شناسایی دقیق‌تر منشأ مشکلات وجودی در افراد کمک کرده و امکان بررسی عمیق‌تری از اختلالات ارتباطی به‌عنوان عوامل زمینه‌ساز این چالش‌ها را فراهم می‌آورد. این رویکرد تحلیلی، زمینه را برای تدوین مداخلات و راهبردهای مؤثرتر در مواجهه با چالش‌های وجودی مهیا می‌سازد و به بهبود کیفیت زندگی و رشد وجودی انسان کمک می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی استشهاد تفکیک گرایان به آیه 259 سوره بقره بر اثبات معاد بدن عنصری</title>
      <link>https://prrj.isu.ac.ir/article_77926.html</link>
      <description>مسئله معاد، یکی از پایه‌های بنیادین جهان بینی اسلامی است. در مورد اقسام معاد و کیفیت آن، تفاسیر و نظریه‌های مختلفی وجود دارد. تفکیک‌گرایان ادعا می‌کند که آیات و روایات زیادی وجود دارد که هم &amp;amp;laquo;نص&amp;amp;raquo; و هم &amp;amp;laquo;ظاهر&amp;amp;raquo; است در این که معاد قرآنی بر معاد جسم عنصری دلالت می‌کند و مخالفین را به &amp;amp;laquo;تأویل گرایی بی‌ضابطه&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;عدم فهم ظواهر قرآن&amp;amp;raquo;، و &amp;amp;laquo;مخالف با نص قرآن&amp;amp;raquo; و سرانجام به &amp;amp;laquo;تکفیر&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;تفسیق&amp;amp;raquo; متهم می‌کنند. به دلیل حجم زیاد روایات و آیات مورد استناد، در این مقاله صرفاً به آیه 259 سوره بقره که به ماجرای عزیر یا ارمیای نبی (علیهما السلام) اشاره دارد، پرداخته‌ایم. پژوهش حاضر که به روش توصیفی-تحلیلی و با رویکرد انتقادی نگاشته شده است، می‌کوشد نشان بدهد که برداشت مذکور حاصل تحمیل پیش فرض‌های ذهنی تفکیک گرایان بر معنای آیه است. پرسش در این آیه و آیات بعد، از &amp;amp;laquo;کیفیت زنده شدن مردگان&amp;amp;raquo; و اینکه &amp;amp;laquo;قابل&amp;amp;raquo; چگونه زنده می‌شود نیست، بلکه پرسش این است که &amp;amp;laquo;فاعل&amp;amp;raquo; چگونه مردگان را &amp;amp;laquo;زنده می‌کند&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;کیفیت&amp;amp;raquo; این زنده کردن چگونه است. ادعای نویسنده آن است که آیه مذکور نه تنها ربطی به معاد (چه عنصری و چه مثالی) ندارد بلکه دالّ مرکزی آن در مورد حقیقت زمان و نسبت زمان به عوالم مختلف است و بیانگر این نکته است که درک محدود انسان از زمان به این خاطر است که همواره خود را در زمان یافته است، و این درک، با حقیقت زمان در نفس الأمر متفاوت است. در نهایت این برداشت حاصل شده است که استشهاد به ظاهر آیه، نه معاد عنصری مورد ادعای آنان را اثبات می‌کند، و نه معاد مثالی ملاصدرا را رد می‌نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تأثیر معرفت‌شناختی نظریۀ «تسرّیِ عمل‌گروانه» بر استدلال تجربۀ دینی</title>
      <link>https://prrj.isu.ac.ir/article_77931.html</link>
      <description>ریچارد سویین‌برن، فیلسوف معاصر انگلیسی، بر این باور است که تجربه‌های دینی می‌توانند شواهدی معتبر بر اثبات وجود خداوند باشند. وی در این زمینه، به‌طور خاص بر اصل &amp;amp;laquo;آسان‌باوری&amp;amp;raquo; تأکید می‌کند. بر اساس این اصل، اگر فردی تجربه‌ای از حضور خداوند داشته باشد، آن تجربه باید معتبر تلقی شود، مگر آنکه دلایلی متقن بر رد آن ارائه شود. افزون بر این، سویین‌برن از &amp;amp;laquo;اصل گواهی&amp;amp;raquo; نیز دفاع می‌کند. این اصل بیان می‌کند که گزارش‌های افراد درباره تجربه‌های دینی‌شان، معتبر هستند، مگر اینکه شواهدی قاطع مبنی بر بی‌اعتباری آن‌ها وجود داشته باشد. در مقابل، برخی منتقدان با استناد به نظریة &amp;amp;laquo;تسرّیِ عمل‌گروانه&amp;amp;raquo; استدلال می‌کنند که اصولی مانند آسان‌باوری و گواهی در مسائل حیاتی و شرایط خطیر قابل اعمال نیستند. از دیدگاه تسرّیِ عمل‌گروانه، هرچه موضوع مورد بحث مهم‌تر و پیامدهای عملی آن جدی‌تر باشد، ضرورت ارائۀ شواهد و دلایل قوی‌تر برای پذیرش آن افزایش می‌یابد. ازآنجاکه خداباوری مسئله‌ای بنیادین است که تأثیرات ژرف و گسترده‌ای بر زندگی فردی و اجتماعی انسان دارد، پذیرش آن باید مبتنی بر شواهدی فراتر از تجربه‌های شخصی یا گزارش‌های دیگران باشد. پس اصل آسان‌باوری و اصل گواهی برای واقعی دانستن تجربه‌های دینی کافی نیست. با این حال، نتایج این پژوهش روشن می‌سازد که نظریه تسرّیِ عمل‌گروانه نمی‌تواند بر کاربست اصول آسان‌باوری و گواهی برای تجربة دینی خدشه‌ وارد کند. این به آن دلیل است که معرفت، به‌عنوان باور صادق موجه، تحت تأثیر ملاحظات عملی قرار نمی‌گیرد. بنابراین، تا زمانی که تجربه‌های دینی و گواهی‌های متواتر برای فاعل شناسا یقین‌آور باشند، کاربرد اصول آسان‌باوری و گواهی در حوزۀ مباحث مربوط به خداوند همچنان معقول و موجه خواهد بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ضرورت زبان مشترک در فهم قرآن: رویکرد پراگماتیک</title>
      <link>https://prrj.isu.ac.ir/article_77951.html</link>
      <description>این پژوهش با روش تحلیلی-توصیفی و رویکرد عقل‌گرایی انتقادی، به بررسی ضرورت وجود زبان مشترک در فهم قرآن می‌پردازد. مسئله محوری آن است: اگر مخاطب آیات قرآنی همگان هستند، آیا وجود زبان واحد برای انتقال پیام الهی ضرورت ندارد؟ در پاسخ، نویسنده با تکیه بر رویکرد پراگماتیک و با اتکا به مبانی انسان‌شناختی قرآن که عقلانیت را ارزشی ذاتی برای انسان می‌داند (مانند تأکید بر &amp;amp;laquo;أُولُو الْأَلْبَاب&amp;amp;raquo; در آیات متعدد)، نظریه &amp;amp;laquo;ضرورت زبان مشترک در فهم قرآن&amp;amp;raquo; را طرح می‌کند. یافته‌ها نشان می‌دهد که اولاً، قرآن با خطاب قرار دادن عامه انسان‌ها به عنوان موجودات عاقل، وجود فهم مشترک را مفروض گرفته است؛ ثانیاً، این زبان مشترک، خود بستر لازم برای تحقق &amp;amp;laquo;سیالیت معنایی&amp;amp;raquo; در تطبیق آیات بر شرایط مختلف را فراهم می‌سازد. دستاورد نهایی پژوهش تأکید می‌کند که زبان دین به مثابه ابزار ارتباطی، تنها در سایه ایجاد فهم واحد و مشترک می‌تواند به هدف اصلی خود &amp;amp;ndash; یعنی انتقال پیام الهی به همه انسان‌ها &amp;amp;ndash; نائل گردد، بدون آن که به قالب‌های صلب تفسیری محدود شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کانت و مسئله معنای زندگی</title>
      <link>https://prrj.isu.ac.ir/article_78054.html</link>
      <description>در فلسفة اخلاق کانت معنای زندگی در گرو عمل به وظایف اخلاقی، پیروی از اصول عقلانی و احترام به امر مطلق است. کانت بر این باور است که زندگی اخلاقی به خودی خود معنادار است و هدف نهایی انسان‌ها باید تحقق عدالت، آزادی و احترام به ارزش‌های اخلاقی باشد. او تأکید می‌کند که معنای زندگی نه در جست‌وجوی خوشبختی فردی، بلکه در تلاش برای عمل بر اساس اصول اخلاقی و عقلانی نهفته است. کانت مفهوم &amp;amp;laquo;عقل عملی&amp;amp;raquo; را به عنوان توانایی انسان برای عمل بر اساس اصول اخلاقی معرفی می‌کند، امری که به فرد این امکان را می‌دهد تا نه‌تنها درک کند چه چیزی درست است، بلکه بر اساس آن عمل کند. او، همچنین، بر اهمیت اراده خوب به عنوان بنیان اخلاق تأکید دارد، اراده‌ای که از سر وظیفه و اصول اخلاقی عمل می‌کند، نه از سر نتایج یا منافع شخصی. کانت مفهوم امر مطلق را نیز به عنوان راهنمای عمل اخلاقی مطرح می‌کند که بر اساس آن هر عمل باید به گونه‌ای باشد که بتوان آن را به عنوان قانونی جهانی برای همگان پذیرفت. او، همچنین، بر خودآیینی و آزادی انسان تأکید می‌کند که به فرد امکان می‌دهد تا بر اساس عقل و اصول اخلاقی تصمیم‌گیری کند. در نهایت، کانت خیر اعلا را هدف نهایی زندگی می‌شمارد که ترکیبی از فضیلت و خوشبختی است. از نظر او، زندگی معنادار زمانی حاصل می‌شود که افراد بر اساس اصول اخلاقی عمل کنند و به سمت تحقق خیر اعلا گام بردارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>گوهرشناسی‌های منتهی به تعیُّن‌زداییِ از دین</title>
      <link>https://prrj.isu.ac.ir/article_78055.html</link>
      <description>گوهرشناسی دین را می‌توان یکی از گام‌های لازم و مفید در راستای موضوع‌شناسی قلمداد کرد. حرکتی که در صورت تداوم و قرار گرفتن در مسیر درست، می‌توانست در تعدیل و اصلاح رویکردهای تحویلیِ غالب مؤثر افتد و به ترمیم و تقویت رشته‌های مختلف دین‌پژوهی کمک کند. این تلاش اما به دلیل خاستگاه و زمینه‌هایی که در مسیحیت و غرب مدرن داشت، در مسیری افتاد که مغایر با اغراض نخستینِ آن بود و بیش از افراز آن از مقولات نزدیک و برجسته‌سازی وجوه تمایز، به تعین‌زدایی از ادیان دامن می‌زد. ادامه این روند علاوه بر سلب عینیت از مطالعات دین، تمایزات مهم میان ادیان را هم نادیده می‌گیرد و به سست شدن و انقراض دانشی کمک می‌کند که خود از آن تغذیه کرده و اعتبار گرفته است. از نتایج دیگرِ ابرام بر ادامه این روند، تغییر در غایات بوده است و انتقال از موقعیت &amp;amp;laquo;شناختن دین‌&amp;amp;raquo; به نوعی از &amp;amp;laquo;ساختن دین&amp;amp;raquo;.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
